رویای خسته
مشکلاتت رو با مداد بنويس ، پاک کن رو در اختيار خدا بگذار
لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر کلام من ، به احترام سلامت می گویم و هزار گل پونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد. دیروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند. و برایم دلسوزی کردند. البته به روش خودشان که همان سکوت تکراری بود, یادآوری خاطرات با تو بودن.دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می کردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش که اشک هایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت کردم. ولی نیافتمت.از کهکشان دلسپردگی من خسته شدی که تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟ مهتاب کهکشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام که دلتنگی ام را به قاصدک سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم. روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدک هم برنگشت. شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد،اشکالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدک هم از من قبول کنی ، خودش دنیایی است.کاش یاس هایی که برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز کنند.کاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشک های من بیندازد. نازنین ، هر پرنده سفر کرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای که می شکفد،نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام کن ولحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران کن.بگذار باز هم قاصدک ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز کند. همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شکفته.زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است.به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود.تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن کن و بگذار مثل من بسوزد.مهربانی باران ، یادم کن در هر شبی که بی ستاره شد.
نظرات شما عزیزان:
Power By:
LoxBlog.Com |